دبستان قرآنی ریان

rayanschool

حديث روز

امام هادی عليه ‏السلام : :

الجاهِلُ أسِيرُ لِسانِهِ؛  

نادان، اسير زبان خود است.         

الدرّة الباهرة :ص ٤١                                                                                                                    

 

 

 

                                                     

 

 

سايت هاي مفيد

PECLogo

نماد الکترونیک

حضرت فاطمه ( سلام الله علیها)

موسسه قرآن و عترت ریّان

حضرت فاطمه ( سلام الله علیها)

مقدمه

حضرت فاطمه زهرا (عليها السلام)، دختر گرامي پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) و خديجه کبري، چهارمين دختر پيامبر اسلام (صلي الله عليه وآله وسلم) است. القاب حضرتش: زهرا، صدّيقه، طاهره، مبارکة، زکيّه، راضيه، مرضيّه، محدثَّه و بتول ميباشد. بيشتر مورّخان شيعه و سنّي، ولادت با سعادت آن حضرت را در بيستم جمادي الثّاني سال پنجم بعثت در مکّه مکرّمه ميدانند. برخي سال سوم و برخي سال دوم بعثت را ذکر کرده اند. يک مورّخ و محدّث سنّي، ولادت آن بانو را در سال اوّل بعثت دانسته است. بديهي است روشن ساختن زاد روز يا سالروز درگذشت شخصيّت هاي بزرگ تاريخ هرچند که از نظر تاريخي و تحقيقي باارزش و قابل بحث است، امّا از نظر تحليل شخصيّت چندان مهم به نظر نميرسد. آنچه مهّم و سرنوشت ساز است نقش آنان در سرنوشت انسان و تاريخ ميباشد. پرورش زهرا (عليها السلام) در کنار پدرش رسول خدا و در خانه نبوّت بود; خانه اي که محلّ نزول وحي و آيه هاي قرآن است. آنجا که نخستين گروه از مسلمانان به يکتايي خدا ايمان آوردند و بر ايمان خويش استوار ماندند.آن سالها در سراسر عربستان و همه جهان، اين تنها خانه اي بود که چنين بانگي از آن برميخاست: اللّه اکبر. و زهرا تنها دختر خردسال مکّه بود که چنين جنب و جوشي را در کنار خود ميديد. او در خانه تنها بود و دوران خردسالي را به تنهايي مي گذراند. دو خواهرش رقيّه و کلثوم چند سال از او بزرگتر بودند. شايد راز اين تنهايي هم يکي اين بوده است که بايد از دوران کودکي همه توجّه وي به رياضت هاي جسماني و آموزشهاي روحاني معطوف گردد.حضرت زهرا (عليها السلام) بعد از ازدواج با اميرالمؤمنين علي (عليه السلام)، به عنوان بانويي نمونه بر تارک قرون و اعصار درخشيد. دختر پيامبر همچنان که در زندگي زناشويي نمونه بود، در اطاعت پروردگار نيز نمونه بود. هنگامي که از کارهاي خانه فراغت مي يافت به عبادت مي پرداخت، به نماز، دعا، تضرّع به درگاه خدا و دعا براي ديگران. امام صادق (عليه السلام) از اجداد خويش از حسن بن علي (عليه السلام) روايت کرده است که: مادرم شبهاي جمعه را تا بامداد در محراب عبادت مي ايستاد و چون دست به دعا برمي داشت مردان و زنان باايمان را دعا مي کرد، امّا درباره خود چيزي نميگفت. روزي بدو گفتم: مادر! چرا براي خود نيز مانند ديگران دعاي خير نمي کني؟ گفت: فرزندم! همسايه مقدّم است.

تسبيح هايي که به نام تسبيحات فاطمه (عليها السلام) شهرت يافته و در کتابهاي معتبر شيعه و سنّي و ديگر اسناد، روايت شده نزد همه معروف است. فاطمه (عليها السلام) تا وقتي که رسول خدا از دنيا نرفته بود، سختي ها و تلخي ها زندگي را با ديدن سيماي تابناک پيامبر اکرم (صلي الله عليه وآله وسلم) بر خود هموار مي نمود، ملاقات پدر تمام رنجها را از خاطرش مي زدود و به او آرامش و قدرت مي بخشيد. امّا مرگ پدر، مظلوم شدن شوهر، از دست رفتن حقّ، و بالاتر از همه دگرگونيهايي که پس از رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) ـ به فاصله اي اندک ـ در سنّت مسلماني پديد آمد، روح و سپس جسم دختر پيغمبر را سخت آزرده ساخت. چنان که تاريخ نشان مي دهد، او پيش از مرگ پدرش بيماري جسمي نداشته است. داستان آنان را که به در خانه او آمدند و مي خواستند خانه را با هر کس که درون آن است آتش زنند شنيده ايد. خود اين پيشامد، به تنهايي براي آزردن او بس است، چه رسد که رويدادهاي ديگر هم بدان افزوده شود. دختر پيغمبر، نالان در بستر افتاد. زنان مهاجر و انصار نزد او گرد آمدند. آن بانوي دو جهان، خطبه اي بليغ در جمع آن زنان بيان فرمود که با نقل بخشي کوتاه از آن، گوشه اي از دردِ دين و سوز و گداز مکتبي زهرا (عليها السلام) و شِکْوه او از مردم فرصت طلب و غاصبان ولايت را درمي يابيد. از درد سخن گفتن و از درد شنيدن با مردم بيدرد نداني که چه دردي است!«به خدا سوگند، اگر پاي در ميان مي نهادند، و علي را بر کاري که پيغمبر به عهده او نهاد، مي گذاردند، آسان آسان ايشان را به راه راست مي بُرد، و حقّ هر يک را بدو مي سپرد... شگفتا! روزگار چه بوالعجب ها در پس پرده دارد و چه بازيچه ها يکي پس از ديگري برون مي آرد. راستي مردان شما چرا چنين کردند؟ و چه عذري آوردند؟ دوست نماياني غدّار، در حقّ دوستان ستمکار و سرانجام به کيفر ستمکاري خويش گرفتار. سر را گذاشته و به دُم چسبيدند! پي عامي رفتند و از عالم نپرسيدند! نفرين بر مردمي نادان که تبهکارند و تبهکاري خود را نيکوکاري مي پندارند!»سرانجام، دختر پيغمبر، دنيا را به دنيا طلبان گذاشت و به لقاي پروردگارش شتافت. فاطمه را شبانه دفن کردند و علي (عليه السلام) او را به خاک سپرد و رخصت نداد تا ابوبکر بر جنازه او حاضر شود، و او اين گونه مظلوم و شهيد از دنيا رفت. در تاريخ شهادت آن بانوي بزرگ نيز محدّثان اقوال گوناگوني دارند که مشهورتر از همه، سيزده جمادي الاولي سال يازده هجري و ديگري سوم جمادي الثّاني همان سال است. فاطمه (عليها السلام) از همان آغاز، دانش را از سرچشمه وحي فرا گرفت. آنچه را از اسرار و دانش ها، پدر براي او باز مي گفت، علي (عليه السلام) مي نوشت و فاطمه آنها را گرد مي آورد که کتابي به نام مصحف فاطمه شد.

آموزش ديگران

فاطمه زهرا (عليها السلام) با بيان احکام و معارف اسلام، زنان را به وظايفشان آشنا مي ساخت. فضّه خدمتگزار فاطمه (عليها السلام)، که از شاگردان و پرورش يافتگان مکتب اوست در مدّت بيست سال جز با آيات قرآن سخني نگفت و هر گاه قصد بيان مطلبي را داشت با آيه اي متناسب از قرآن، منظور خويش را بيان ميکرد. فاطمه (عليها السلام) نه تنها از فراگرفتن دانش خسته نمي شد، بلکه در ياد دادن مسائل دين به ديگران از حوصله و پشتکار فراواني برخوردار بود. روزي زني نزد او آمد و گفت: مادري پير دارم که در مورد نماز خود اشتباهي کرده و مرا فرستاده تا از شما مسأله اي بپرسم. زهرا (عليها السلام) سؤال او را پاسخ فرمود.زن براي بار دوم و سوم آمد و مسأله پرسيد و پاسخ شنيد، اين کار تا ده بار تکرار شد و هر بار آن بانوي بزرگوار، سؤال وي را پاسخ فرمود.زن از رفت و آمدهاي پي در پي شرمگين شد و گفت: ديگر شما را به زحمت نمي اندازم.فاطمه (عليها السلام) فرمود: باز هم بيا و سؤالهايت را بپرس، تو هر قدر سؤال کني من ناراحت نمي شوم، زيرا از پدرم رسول خدا (صلي الله عليه وآله وسلم) شنيدم که فرمود: روز قيامت علماي پيرو ما محشور مي شوند و به آنها به اندازه دانششان خلعت هاي گرانبها عطا مي گردد و اندازه پاداش به نسبت ميزان تلاشي است که براي ارشاد و هدايت بندگان خدا نمودهاند. حضرت زهرا (عليها السلام) بخشي از شب را به عبادت مشغول مي شد.آن قدر نمازهاي شب او طولاني مي شد و بر روي پاهايش مي ايستاد که پايش ورم مي کرد. حسن بصري متوفّاي 110 هجري گويد: هيچ کس در ميان امّت از نظر زهد و عبادت و پارسايي از فاطمه (عليها السلام) والاتر نبود.

غضب و رضایت فاطمه(س)

مقام عقل، يک مرتبه و جايگاه از رشد آدمي است، در اين مرتبه، کردارها و موضع‏گيري‏هاي انسان از حالت جذب و دفع حيواني و طبعي، بيرون مي‏آيد و به محک عقل و انديشه مي‏خورد. رسيدن به مرحله «آدميت‏» آن جاست که همه کارهاي ‏انسان از جمله رضا و غضب او از عقل سرچشمه بگيرد. در تمام عمر اگر يک بار رضاي انسان از عقل سرچشمه بگيرد همان يک بار آدم است، بار دوم باز حيوان است.عاقل شدن به اين حد که رسيد اگر هميشه نه فقط يک بار و دو بار رضا و غضب ‏او هر دو از عقل مايه بگيرد او انساني عقلاني است، زيرا که «يرضي لرضا العقل و يغضب لغضب العقل‏».فوق مرتبه عقل، مقامي است که اراده انسان در اراده خدا فاني مي‏شود، در اين ‏صورت، غضب و رضايت او از رضايت و غضب خداست:«يرضي لرضا الرب، يغضب لغضب الرب‏» انساني که به اين مقام رسيده همه چيزش از حضرت حق است، اگر زندگي و حيات و زن و فرزندانش را از او بگيرند، غضب‏اش از خدا است و اگر همه آن‏ها را نيز به وي بازگردانند، رضايت او به رضايت‏ خدا است.اين همان مقام «عصمت‏ خاتمي‏» است؛ يعني عصمت آن موجود کاملي که در عالم وجود نظيرش نيست‏يعني کسي که حب و بغض در حب و بغض خدا محو شده است؛ يعني دوستي و دشمني‏اش، مطابق دوستي و دشمني خدا است، اين چنين انساني به هوا و هوس نطق‏ نمي‏کند و سخني جز آن چه که حق مي‏گويد بر زبان نمي‏راند: «و ما ينطق عن الهوي ‏ان هو الا وحي يوحي‏». از اين مرحله تعبير مي‏شود به «عصمت‏خاتمي‏»، که غير ازعصمت ابراهيمي و عصمت ‏يونسي است. عصمت‏ يونسي، هر چند عصمت است اما عصمتي است که‏ «وذاالنون اذ ذهب مغاضبا» دارد و نيز بايد بگويد: «لا اله الا انت‏ سبحانک اني ‏کنت من الظالمين‏». يوسف، داراي عصمت است اما «لولا ان راي برهان ربه‏» آن‏ برهان رب، عصمت است. يا باز هم مي‏گويد: «اذکرني عند ربک‏» تا بعد بگويند در زندان درنگ کن. ختمي شدن براي حب و بغض خدا منحصر به خاتم است، وقتي به اين حد و مقام رسيد مي‏توانيم بگوييم: «يرضي لرضا الرب، يغضب لغضب الرب‏». گاهي گفته مي‏شود: «يرضي لرضا الرب، يغضب لغضب الرب‏» لام ‏از طرف مي‏آيد تاثير مي‏کند در رضا و غضب و مي‏شود آن عصمت کبري، اما گاهي در افق اعلا گام مي‏گذارد و لام از اين طرف مي‏آيد که: «ان الرب يرضي لرضا فاطمه ويغضب لغضب فاطمه‏» آن نکته سخن فاطمه شناس جهان، حضرت امام جعفر صادق عليه‏السلام معلوم مي‏شود که فرمود: «انما سميت فاطمه فاطمه لان الناس فطموا عن‏ معرفتها؛ فاطمه از آن رو فاطمه ناميده شد که مردم از شناخت معرفت او عاجز و جدا شده‏اند.» س هر کس فاطمه را غضبناک کند، غضب خدا بر او نازل مي‏شود و به هلاکت مي‏افتد چون: «ومن يحلل عليه غضبي فقد هوي؛ هر کس خشم من بر او فرود آيد قطعا در هلاکت ‏افتاده است‏». (سوره طه، آيه ‏81) بخاري، بزرگ‏ترين فقيه و محدث اهل سنت در «صحيح‏» خود مي‏گويد: در زمان حيات فاطمه (س) برخي وي را به غضب آوردند و آن‏ بانو در طول شش ماهي که بعد از رحلت ‏حضرت رسول (ص) زنده بود با آن افراد، از فرط خشم، سخن نگفت. از همين رو بود که به علي عليه السلام وصيت کرد که مرا شبانه دفن کن. ما که مسلمان‏ايم و دائما رحمت‏ حضرت حق را مي‏طلبيم و از خشم وغضب او ترسناکيم و در نمازهاي هر روز خود از خدا مي‏خواهيم که ما را به صراط مستقيم و به راه نعمت داده‏شدگان هدايت کند و از راهي که غضب شدگان در آن فروغلتيدند باز دارد، بايد مواظب باشيم که فاطمه سلام الله عليها و اهل بيت ‏پيامبر (ص) را نرنجانيم و به راه غضب شدگان، گام برنداريم.

اسوه هاي سعادت

خداوند مهربان در سخنان خود، راه سعادت و نيکبختي انسانها را با دو جلوه ترسيم مي کند: نخست ويژگيهاي گوناگون دين باوران و خداجويان را در عرصه هاي مختلف زندگي نسبت به (خداوند) (خويشتن) و (مردم) بيان مي کند و ضمن بيان آثار ارزشمند اين صفات، انسانها را به فراگيري و به کارگيري آنان تشويق مي نمايد.[1]  ديگر آنکه نمونه هاي شايسته و انسانهاي کامل را که چنين ويژگيها را در صحنه هاي مختلف زندگي به کار گرفته اند و بدين سان سعادتمند شده اند، معرفي مي کند. اما در اين معرفي توجهي به قلمرو جغرافيايي آنها و يا قبيله آنان و حتي دانش و دانايي آنها ندارد.

آنچه در اين ميان معيار است شايستگيها و لياقتهاست گرچه غلام سياهي به نام (لقمان) باشد که نه در شمار پادشاهان است و نه در زمره فيلسوفان و نه در بين ثروتمندان بلکه برده اي است روشن بين که خداوند از او به نام (حکيم) ياد مي کند و با صفت (حکمت) مي شناساند. و يا انسان معمولي در سطح جامعه را معرفي مي کند که ارزش واقعي او (ايمان) او است، از اين رو وي را (مومن) آل فرعون و يا (مومن) آل ياسين نام مي برد.[2]  نکته ارزشمند آنکه در اين شناسايي و معرفي نوع جنس نيز مطرح نيست و شخصيت واقعي معيار است. از اين رو (مريم) را (الگوي نيايش) و (تنديس طهارت)[3]  مي شمرد که پاک زيست و پاک به خداي خود پيوست و همسر فرعون را (اسوه استقامت) و (نمونه بصيرت و بيداري) در تالارهاي رنگارنگ پرخواب و خور مي داند.[4]  از سوي ديگر در بين زنان و مردان نمونه هاي ناشايستي را معرفي مي کند که گاه در کنار پيامآوران وحي حضور داشته اند اما همانند فروافتادگان در قعر ناداني و گمراهي هستند که قطره اي از بارش هدايت الهي به کوير تفتيده وجودشان نرسيده است. همچون همسر نوح و فرزند او و يا ابولهب و ابوجهل، عموهاي رسول اسلام(ص).[5]  آنچه در اين ميان توجه و تاءمل بدان ضرورت بيشتري دارد، آشنايي با الگوهاي برتر و اسوه هاي شايسته تر است که خداوند بزرگ نقشي فراگير براي تمامي زمانها و همه افراد حتي کساني که خود الگو براي ديگران هستند براي آنها بيان کرده است و از آغاز خلقت تا فرجام آفرينش مربيان بشر و معلمان بي همتاي هستي قلمداد شده اند. سرسلسله آنان در بين مردان آفتاب آفرينش و آينه تمام نماي خداوندي حضرت محمد درود خداوندي بر او و آل او باد است که پروردگار بزرگ او را (اسوه حسنه) ناميد و براي معرفي او به انسانهاي سعادت خواه و کمال جو چنين فرمود: (لقد کان لکم في رسول الله اسوه حسنه لمن کان يرجو الله و اليوم الاخر و ذکر الله کثيرا)[6]  همانا براي شما [در اقتدا و پيروي از] رسول خدا سرمشقي نيکوست براي کسي که:

1 به خدا و روز قيامت اميد دارد

2 خداوند را فراوان ياد مي کند.

بديهي است که طلوع خورشيد و تابان بودن آفتاب روشني بخش تنها و تنها براي روشنگري تمام هستي و برطرف نمودن ظلمتها کافي نيست، بلکه شرايطي همچون پذيرش و آمادگي و يا برطرف نمودن موانع تابش آفتاب لازم است تا جاي جاي گستره هستي پذيراي نور خورشيد شود. در باره آفتاب هدايت رسول گرامي اسلام(ص) نيز بايد ايمان و اميد به خدا و توجه به روز واپسين در سراي دلها موج زند و ياد خداوند طراوت و شادابي معنوي به وجود آدمي بخشد تا (اسوه بودن) و (پيرو بودن) معنا يابد. در اين صورت است که آن رهبري و اين پيروي، به وجودآورنده امتي الگو و نمونه براي تمامي انسانها و همه جوامع خواهد بود[7] ، همان گونه که حضرت ابراهيم عليه السلام نياي پاک نهاد پيامبر اسلام درود خداوندي بر او و آل او باد و سپيدسيرتان پيرو او، اسوه اي پسنديده معرفي شده اند (قد کانت لکم اسوه حسنه في ابراهيم و الذين معه).[8]  ديگر شخصيت برجسته اي که در بين زنان همانند مهتاب آفرينش، روشنايي عالمتابي از خود نشان داد و در کتاب وجود او (تمام حقيقت انسان) و (تمام حقيقت زن) و در يک کلام (تمام نسخه انسانيت) به خوبي مشاهده مي شود، به گونه اي که (فضايل او هم تراز صفات بي نهايت رسول اکرم(ص)) بود و (افتخار خاندان وحي[9] ) شمرده شده است حضرت زهرا سلام الله عليها است الگوي شايسته اي که امام راحل در سخن عصمتآساي خود فرمود: [)حضرت فاطمه زهرا(س)] (زني بود که اگر مرد بود نبي بود، زني که اگر مرد بود به جاي رسول الله بود.)[10]  و چون در باره معرفي نمونه اي کامل از انسان در جهان هستي، سخن به ميان مي آيد، ايشان با احترام خاصي مي فرمايد: (همه بايد به او [حضرت زهرا(س)](اقتدا کنيد و کنيم، همه بايد دستورمان را از اسلام به وسيله او و فرزندان او بگيريم و همان طوري که او بوده است باشيد. انساني است به تمام معنا انسان، زني است به تمام معنا زن).[11]  آري: جان بي جمال جانان ميل جهان ندارد وان کس که اين ندارد حقا که جان ندارد هر شبنمي در اين ره صد بحر آتشين است دردا که اين معما شرح و بيان ندارد سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن اي ساربان فرو کش کاين ره کران ندارد[12]  همان گونه که قرآن، زن فرعون را نمونه اي براي مردم خوب معرفي مي کند و جامعه اسلامي را به درسآموزي از وي دعوت مي کند و مي فرمايد: ضرب الله مثلا للذين آمنوا امراءه فرعون[13]  (خداوند براي تمامي افراد مردان و زنان باايمان، همسر فرعون را مثال مي زند)، و يا حضرت مريم را نيز بدين صورت به جامعه برين معرفي نموده تا انسانهاي خداجو و فضيلت خواه و تمامي مردان و زنان از او درس آموزند و سرمشق انسانيت گيرند (ضرب الله مثلا للذين آمنوا مريم بنت عمران[14]  حضرت امام خميني نيز با الهام از آموزه هاي زندگي ساز قرآن، فاطمه زهرا(س) را مقتداي کامل و انسان برجسته در جامعه اسلامي معرفي مي کند و تمامي مردان و زنان را به الگوگيري و معرفتآفريني با شناخت وي فرا مي خواند. به ديگر سخن، نگاه روح اللهي[15]  امام تمامي مسلمانان بويژه شيعيان را به حرکتي نو و تلاشي تازه دعوت مي کند که با شناختي برتر و معرفتي افزون بر شناخت شخص حضرت زهرا(س)، شخصيت آن پاک بانو در جلوه هاي خلقت و آفرينش، صفات ارجمند و شايسته، ويژگيهاي همسرداري، دانش و آگاهي، ديدگاههاي اخلاقي، دشمن شناسي، بينشهاي ارزشمند و سرانجام مجموعه اي از سخنان آسماني آن يگانه عالم بررسي شود و همراه با مطالعه اي از سر تاءمل و بصيرت، يکايک صفات و سخنان او در عرصه زندگاني مورد استفاده و عمل قرار گيرد تا (نشان لياقت) در پيروي از آن حضرت را نصيب خود سازيم و با هم سويي در رفتار و گفتار آن بانو راه پاکي، پيراستگي و وارستگي را بپيماييم.

مراتب انفاق و سيره فاطمي

از ديدگاه اسلام و قرآن، انفاق داراي مراتبي است که از لحاظ ارزش و اهميت متفاوت از يکديگرند و البته ارزش هر يک وابسته به پرهيز از منت گذاري و ريا و انجام خالصانه آن در راستاي جلب رضايت خداوند رحمان است. قرآن کريم در يک آيه، انفاقي را که با منت و ريا همراه است، بخشش باطل معرفي مي نمايد و چنين انفاقي را به قشر نازکي از خاک که روي تخته سنگي را پوشانده تشبيه مي کند که باران شديد آن را مي شويد و از بين مي برد و از اين رو، کشاورز هيچ گونه بهره اي از آن نمي تواند ببرد. (بقره/ 264)و در آيه ديگر، انفاقي که با اخلاص و به نيت کسب خشنودي خداوند انجام مي گيرد، به سرسبزي باغي در مکاني بلند تشبيه مي کند که از طراوت باران و شبنم برخوردار گرديده و ثمرات پربرکتي را به همراه آورده است. (بقره/ 265)آنچه در اين دو آيه، قابل تأمل است، اينکه انفاق کنندگان ريايي به تخته سنگ و انفاق کنندگان مخلص و به باغ پرثمر تشبيه شده اند که نشان مي دهد عمل انفاق تأثير مستقيم بر ارض وجودي انسان و صفحه ضمير او دارد و چنانچه برخوردار از عنصر اخلاص باشد، سرسبزي بهشت را براي وجودش به ارمغان مي آورد.اينک مراتب انفاق را با توجه به رفتار خالصانه و جلوه هايي از زندگاني حضرت فاطمه زهرا (س) برمي شماريم:

>صدقات

>مواسات

>ايثار و از خودگذشتگي

صدقات

اولين مرتبه انفاق، صدقه است که افراد به دلخواه، بخشي از مال خود را به فقرا و مساکين و هر کس که از آنها درخواست کمک نموده، مي بخشند. صدقه، هم موجب زياد شدن رزق و روزي است که امير مؤمنان (ع) فرمود: «استنزلوا الرزق بالصدقه؛ [1]  به وسيله صدقه، طلب نزول روزي کنيد!» و هم باعث حفظ ايمان مي باشد که فرمود: «سوسوا ايمانکم بالصدقه؛ [2]  ايمانتان را به وسيله صدقه، اداره و سرپرستي کنيد!» و هم سبب بخشايش گناهان است که قرآن کريم اين اثر را براي هر کدام از انفاق هاي علني و پوشيده- به خاطر مصالحي که هر يک دارند- ذکر نموده و فرموده است: «اگر صدقه ها را آشکارا بپردازيد[که ديگران را نيز به آن ترغيب کنيد]، نيکوست و اگر آنها را نهان داريد و به بينوايان بپردازيد [از آن روي که به خلوص نيت نزديک تر است]، براي شما بهتر است و [در هر حال] خداوند پاره اي از گناهانتان را از شما مي زدايد و خدا به آنچه مي کنيد، آگاه است.» (بقره 271) در اين خصوص، حضرت فاطمه (س) توجه ويژه اي به فقرا داشت و هيچ مستمند و نيازمندي را از در خانه اش دست خالي رد نمي فرمود؛ از جمله: انفاق لباس عروسي

مواسات

مواسات به معناي تقسيم و نصف کردن اموال با نيازمندان است و اين در صورتي است که اموال شخص به اندازه کفاف خود او باشد و در همان مقدار کفاف ديگري را نيز شريک سازد و لکن اگر افزون بر اندازه، کفاف داشته باشد و از آن مقدار زيادي به کسي ببخشد، به آن مواسات نمي گويند [1]  و در واقع مصداق صدقه مي باشد.در روايات معصومين (ع) مواسات بدين صورت تفسير شده که انسان امکانات و دارايي هاي خود را طوري دراختيار برادران ديني نيازمند خود بگذارد که آنان نيز بتوانند همانند مالک اصلي از آنها استفاده کنند؛ چنان که در روايتي امام کاظم (ع) خطاب به يکي از اصحاب خود به نام عاصم فرمود: «اي عاصم! در زمينه دوستي و همدردي و مواسات با يکديگر چگونه هستيد؟» او در جواب، عرض کرد: دربهترين وضعي که يک نفر مي تواند باشد. امام فرمود: «آيا چنين هست که فردي از شما در هنگام تنگدستي به دکان يا منزل برادرش برود و دخل او را بيرون بکشد و آنچه احتياج دارد، بردارد و برادرش به او اعتراض نکند؟» عاصم گفت: خير، اين طور نيست. امام فرمود: «بنابراين، شماها با هم آن طور که من دوست دارم، نيستيد.» [2] . البته مواسات مطلوب اين است که افراد شرايط زندگي خود را با وضعيت زندگي اقشار کم درآمد جامعه وفق دهند تا بدين ترتيب هم با آنان احساس همدردي کنند و هم در جهت رفع مشکل فقرشان به نوبه خود تلاش نمايند. زندگي مشترک فاطمه (س) و علي (ع) نيز در حالي شکل گرفته بود که در جامعه نوپاي اسلامي، فقيران و مستمندان و گرسنگان زيادي به سر مي بردند و از اين رو، ايشان مي کوشيدند به پيروي از رسول خدا (ص) زندگي ساده و به دور از تجملات را براي خود تدارک ببينند و به مواسات اسلامي عمل کنند. نمونه ذيل از اين نوع است:

>صدقه فاطمه براي خشنودي پيامبر

صدقه فاطمه براي خشنودي پيامبر

نقل شده که چون حضرت رسول (ص) از سفري مراجعت مي فرمود، اول به خانه حضرت فاطمه (س) تشريف مي برد و مدتي مي ماند و بعد از آن به منزل خود مي رفت. در يکي از سفرهاي پيامبر (ص)، حضرت زهرا (س) براي خود دستبند و گلوبند و گوشواره از جنس نقره تهيه کرده و پرده اي بر در خانه خود آويخته بود. هنگامي که رسول خدا (ص) از سفر مراجعت کرد و به خانه فاطمه زهرا (س) وارد شد، چون چشمش به زينت هاي مورد استفاده فاطمه (س) افتاد، با ناراحتي از خانه بيرون رفت و به مسجد وارد شد و در کنار منبر نشست. حضرت فاطمه (س) با فهميدن علت اين رفتار پدر، براي جلب خشنودي و رضايت رسول اکرم (ص) همه آن زينت ها را به نزد پدر فرستاد و پيغام داد که دخترت سلام مي رساند و مي گويد: اينها را در راه خدا انفاق کنيد! و چون آنها را به نزد پيامبر (ص) آوردند، سه مرتبه فرمود: «آنچه را که مي خواستم، فاطمه انجام داد. پدرش به فداي او باد!» [1] .

مواسات در روايات ائمه اطهار (ع) از نشانه هاي مؤمن حقيقي و از علايم شيعيان و پيروان راستين اهل بيت (ع) به شمار آمده است؛ [2]  اما با تمام ارزشي که اين مرتبه از انفاق (مواسات) دارد، به پايه ارزش و اهميت «ايثار» که مرتبه بعدي انفاق است، نمي رسد.در حديثي از امام صادق (ع) مي خوانيم که آن حضرت در جواب ابان بن تغلب که از حق مؤمن بر مؤمن سؤال کرده بود، فرمود: «اي ابان! مالت را با او نصف کن!» و وقتي ابان از اين سخن امام متعجب شد، فرمود: «اي ابان، آيا از آن آگاه نيستي که خداي بزرگ درباره کساني که ايثار و از خود گذشتگي مي کنند، چه فرموده است؟» ابان پاسخ داد چرا، آگاه هستم. آن گاه امام ادامه داد: «هنگامي که مالت را با او نصف مي کني، ايثار نکرده اي؛ بلکه تو و او با يکديگر برابريد[و به مواسات رفتار کرده ايد]. هنگامي ايثار کرده اي که از نصف مال خود نيز به او ببخشي.» [3] .

ايثار و از خودگذشتگي

برترين و بالاترين مرتبه انفاق، ايثار است که چنان که اشاره شد، فرد نه تنها اموال خود را با مستمندان نصف مي کند، بلکه آنان را بر خود مقدم مي دارد و نصيب خويش را نيز به آنها تقديم مي نمايد و اين به بيان امير مؤمنان (ع) عالي ترين مصداق بزرگواري و جوانمردي است: «غايه المکارم الايثار» [1]  و به راستي نمونه بارز ايثار و فداکاري، اهل بيت عصمت و طهارت (ع) و خاصه حضرت فاطمه زهرا (س) هستند که در ذيل به نمونه هايي اشاره مي کنيم:

>ايثار و فداکاري فاطمه

>اطعام خالصانه

ايثار و فداکاري فاطمه

عرب تازه مسلماني در مسجد مدينه از مردم کمک خواست، پيامبر (ص) به اصحاب خود نگريست. سلمان فارسي برخاست تا نياز آن بي چاره را بر طرف سازد؛ هر جا رفت، با دست خالي برگشت. با نااميدي به طرف مسجد مي آمد که چشمش به منزل حضرت زهرا (س) افتاد، با خود گفت: فاطمه (س) و منزل او سرچشمه نيکوکاري است. درب خانه آن حضرت را کوبيد و داستان عرب مستمند را شرح داد. حضرت زهرا (س) فرمود: «اي سلمان! سوگند به خداوندي که حضرت محمد (ص) را به پيامبري برگزيد! سه روز است که غذا نخورده ايم و فرزندانم حسن (ع) و حسين (ع) از شدت گرسنگي بي قراري مي کردند و خسته و مانده به خواب رفته اند؛ اما من، نيکي و نيکوکاري را که درب منزل مرا کوبيده است، رد نمي کنم.» آن گاه پيراهن خود را به سلمان داد تا در مغازه فروشنده اي گرو گذاشته، مقداري خرما و جو قرض بگيرد. سلمان فارسي مي گويد: پس از دريافت جو و خرما به طرف منزل فاطمه (س) آمدم و گفتم: اي دختر رسول خدا! مقداري از اين غذاها را براي فرزندان گرسنه ات بردار! پاسخ داد: «اي سلمان! اين کار را فقط براي خداي بزرگ انجام داديم و هرگز از آن بر نمي داريم.» [1] .

حضرت فاطمه‏ و توبه حضرت آدم‏

مي‏دانيم که انديشه جاودانگي به قدمت‏حيات بشر است. نخستين وسوسه شيطان نيز از همين روزنه و بدين‏شکل صورت مي‏پذيرد که ابتدا شيطان با سوگند خود را خيرخواه آدم و حوا مي‏نماياند [1]  و سپس سبب نهي پروردگار را از نزديک شدن به شجره خلد، فرشته شدن يا جاودانگي آن دو القا مي‏کند [2]  چون آن دو مبتلا به ترک مندوب شدند توبه کردند و نداي «ربنا ظلمنا» از جان برآوردند تا رحمت‏ حق در کسوت «کلمات‏» [3]  و تماثيل نور متجلي شد. در اين باب صاحب تفسير عظيم روض‏الجنان چنين آورده است: «چون خداي تعالي آدم را بيافريد و حيات در او آفريد... بر ساق عرش اشباحي و تماثيلي از نور ديد که بر بالاي سر هر يک نوشته بود: محمد و علي و فاطمه و الحسن و الحسين. آدم گفت: بار خدايا پيش از من بر صورت من خلقي آفريدي؟ گفت: نه. گفت: اينان که‏اند؟ گفت: فرزندان تواند ولولاهم لما خلقتک و اگر نه ايشانندي تو را خود نيافريدي. گفت: بار خدايا گرامي بندگانند بر تو. گفت: اي آدم اين نامها ياد گير تا در وقت درماندگي مرا به اين نامها بخواني تا فريادت رسم. آدم اين نامها ياد گرفت. چون اين ترک مندوب کرد و خواست تا از آن توبه کند، گفت: بار خدايا به حق محمد صلي الله عليه وآله و علي ‏عليه‏السلام و فاطمه‏عليهاالسلام والحسن ‏عليه‏السلام والحسين‏عليه‏السلام به حق اين بزرگان که توبه من قبول کني. خداي تعالي توبه آدم قبول کرد فهذه هي الکلمات‏». [4] . علماي اهل سنت همانند علماي شيعه به دوستي اهل‏بيت مباهات کرده و در اين خصوص به روايات متعدد استناد کرده‏اند. زمخشري در تفسير کشاف ذيل آيه‏اي که مودت ذوي‏القربي را اجر رسالت‏ شمرده، (شوري /23) حديث مفصلي از پيامبر اکرم ‏صلي الله عليه وآله نقل مي‏کند که مطلع آن چنين است: «من مات علي حب آل محمد مات شهيدا». [5]  از پيامبر اکرم‏صلي الله عليه وآله نيز سؤال شد محبت چه کساني به موجب آيه «قل لا اسئلکم عليه اجرا الا المودة في القربي‏» (شوري /23) بر ما واجب شده؟ حضرت بيان فرمودند: علي‏عليه‏السلام و فاطمه‏عليهاالسلام و ابناهما». [6] .

حضرت فاطمه مادر امامان

در خبر است که رسول شبي به نزديک خديجه‏عليهاالسلام بود و او سخن مي‏گفت: رسول گفت: يا خديجه من تکلمين؟ با کي سخن مي‏گويي؟ گفت: اي رسول‏الله با اين جنين که در شکم دارم. رسول گفت: بشارت باد تو را که جبرئيل مرا بشارت داد که مادينه است و مادر امامان است.»

خانه فاطمه‏

اتاقي گلين و کوچک با معنويتي بي‏کرانه است که تجليگاه نور الهي و مصداق بارز آيت قرآني «في بيوت اذن الله‏» است. «يک روز رسول -عليه‏السلام- اين آيت مي‏خواند مردي برخاست و گفت: اين خانه‏ها کدام است؟ گفت: بيوت الانبياء، خانه‏هاي پيغامبران است. ابوبکر برخاست و گفت: يا رسول‏الله خانه فاطمه و علي از اين جمله هست؟ گفت: هو من افاضلها، خانه ايشان فاضلترين خانه‏هاي ايشان است.»

فاطمه زهرا و اندوه پيامبر اکرم

آن روز که جبرئيل آيه «ان جهنم لموعدهم اجمعين‏» (سوره حجر /43) را آورد حضرت اندوهناک شدند و بسيار گريستند و هيچ کس از صحابه جرات نداشت که از سر آن تاثر شديد جويا شود. عبدالرحمن عوف مي‏دانست که رسول خدا به ديدار فاطمه آسايش مي‏يابد از حضرت فاطمه درخواست نمود تا از پيامبر اکرم سبب اين اندوه بزرگ را بپرسد. پيامبر در جواب به فاطمه‏عليهاالسلام فرمودند: چه پرسي از آنچه وهم و فهم هيچ کس بدان نرسد؟ چون حضرت اشاره‏اي به ابواب جهنم و چگونگي درکات دوزخ کردند «فاطمه‏عليهاالسلام بيفتاد و بيهوش شد چون به هوش باز آمد گفت: «الويل الويل لمن دخل النار». در تعليم تسبيح حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نوشته‏اند: پس از مراسم باشکوه شب ازدواج آن حضرت که همسران پيامبر و زنان مهاجر و انصار همه به خانه‏هاي خود برگشتند فقط اسماء نزد آن حضرت ماند، چون حضرت فاطمه از خدمت چندين روزه اسماء شرمگين بود تقاضاي خادمه‏اي کرد، پيامبر فرمود: خادمه‏اي خواهي يا چيزي که از خادمه بهتر باشد؟ گفت: و آن چيست‏يا رسول‏الله؟ گفت: آن که به عقب هر نماز سي‏وچهار بار تکبير کني و سي‏وسه بار تسبيح و سي‏وسه بار تحميد اين بر زبان صد است و در ترازو هزار يا فاطمه هيچ کس نباشد که هر بامداد و شبنگاه اين تسبيح بکند و الا خداي تعالي او را مهمات دنيايي و آخرتي کفايت کند.» آنچه براي ما پس از سپري شدن قرنها شايان توجه مي‏باشد اين است که رسول اکرم‏صلي الله عليه وآله بجاي بخشش خادمه تسبيحي تعليم فرزندش نمود که فيض آن جاودانه است چنان که هم اکنون، امت اسلام تسبيح حضرت زهراعليهاالسلام را بعد از هر نماز مي‏خوانند و نام آن دخت پارسا و انسيه حورا تا آفتاب مي‏درخشد و مسلماني نماز گزارد برجاست و از برکات آن تسبيح و تحميد روح مقدسش بهره‏مند مي‏گردد. زندگاني کوتاه حضرت فاطمه زهراعليهاالسلام نمودار نوراني صفات حسنه است انعکاس احاديث نبوي و سخنان ائمه هدي در تفسير روض‏الجنان و کشف‏الاسرار نمايانگر گوشه‏اي از فضايل زهراي مرضيه است و اين سخن درست است که بزرگان علم و ادب و عرفان و کلام... از بيان شاني از شؤون اين گوهر تابناک و اسوه راستين اسلام ناتوانند و در اين مقام ابيات زير بيان حال همگان است که گفت:«وصف تو بگذشت از قدر عقول عقل در شرح شما شد بوالفضول گرچه عاجز آمد اين عقل از بيان عاجزانه جنبشي بايد در آن‏»  امام باقر (ع) درباره تسبيح حضرت فاطمه (س) مي‏فرمايد: «خداوند متعال با هيچ ستايشي، بالاتر از تسبيحات فاطمه زهرا (س) عبادت نشده است. و اگر چيزي افضل از آن وجود داشت، رسول خدا (ص) آن را به فاطمه (س) اعطاء مي‏کرد.» تسبيح حضرت فاطمه (س) که به مناسبت مداومت آن حضرت در انجام آن به وي منسوب گرديد، در واقع تسبيح حق تعالي است! حضرت امام خميني در کتاب اربعين حديث چنين مي‏نگارد: «...پر واضح است که تسبيح و تقديس حق تعالي مستلزم علم و معرفت ‏به مقام مقدس حق و صفات جلال و جمال اوست.» تسبيح عبادتي برگزيده است که هر کس در سير معنوي خويش به قدر طاقت و معرفتش از آن بهره مي‏گيرد و ائمه: قبل از خلقت عالم مادي، به تسبيح ذات اقدس حق مشغول بودند. حضرت امام خميني؛ در باب اشاره به مقامات ائمه در کتاب اربعين حديث چنين مي‏نگارد: «براي اهل بيت عصمت و طهارت، عليهم الصلوة و السلام، مقامات شامخه روحانيه‏اي است در سير معنوي الي الله، که ادراک آن علما نيز از طاقت‏ بشر خارج و فوق عقول ارباب عقول و شهود اصحاب عرفان است؛ چنانچه از احاديث‏شريفه ظاهر مي‏شود که در مقام روحانيت‏با رسول اکرم (ص) شرکت دارند و انوار مطهره آنها قبل از خلقت عوالم، مخلوق اشتغال به تسبيح و تحميد ذات مقدس داشتند.» تسبيح از جهتي ديگر عبادتي عمومي بين تمام مخلوقات است، حضرت امام؛ در اين باره مي‏فرمايد: «آيه شريفه [و يسبح لله ما في السموات و الارض] دلالت کند بر تسبيح جميع موجودات حتي نباتات و جمادات و تخصيص آن به ذوي العقول از احتجاب عقول ارباب عقول است.» و باز مي‏فرمايد: «بالجمله، سريان حيات و تسبيح شعوري علمي اشياء را بايد از ضروريات فلسفه عاليه و مسلمات ارباب شرايع و عرفان محسوب داشت، ولي کيفيت تسبيح هر موجودي و اذکار خاصه‏اي که به هر يک اختصاص دارد، و اينکه صاحب ذکر جامع انسان است و ساير موجودات به مناسبت نشئه خود ذکري دارند.» [9] . در تسبيح فاطمي (س)، انسان با گفتن «الله اکبر» به نهايت عجز خود اعتراف مي‏کند و به ناتوانيش به درگاه الهي بارها اقرار مي‏کند. جميع بن عمير گويد: در محضر امام صادق (ع) بودم، حضرت از من پرسيد: جمله «الله اکبر» يعني چه؟ گفتم: يعني خدا از همه چيز بزرگتر است، حضرت فرمود: مطابق اين معني، خدا را چيزي تصور کرده و سپس مقايسه با ساير اشياء کرده‏اي و او را بزرگتر از آن چيزها تصور نموده‏اي. عرض کردم: پس معني الله اکبر چيست؟ حضرت پاسخ داد: معنايش اين است که؛ «الله اکبر من ان يوصف؛ خداوند بزرگتر از آن است که توصيف گردد.» پس از آن که انسان به عجز و ناتواني خويش در شناخت‏خالق اعتراف کرد، با گفتن الحمدلله که از افضل اذکار تسبيح است، وارد مرحله بعدي مي‏شود. حضرت امام خميني؛ در باب حمد مي‏فرمايد: «حمد خدا مساوق شکر است؛ چنانچه در روايات کثيره وارد است که، کسي که بگويد: الحمدلله، شکر خدا را ادا کرده؛ چنانچه [امام صادق (ع)] فرمود: شکر هر نعمتي، واگر چه بزرگ باشد اين است که حمد خداي عز و جل کني.» و... [امام صادق (ع)] فرمود:... کمال شکر گفتن مرد است، الحمدلله رب العالمين.... و در حديثي حماد بن عثمان گفت: بيرون آمد حضرت صادق (ع)، از مسجد و حال آنکه گم شده بود مرکوب آن حضرت. فرمود: «اگر خداوند رد کند آن را به من، هر آينه شکر مي‏کنم او را حق شکر او». گفت درنگي نکرد تا آنکه آن مرکوب آورده شد. پس فرمود: «الحمدلله‏». قائلي عرض کرد: «فدايت‏شوم، آيا شما نگفتيد که شکر خدا مي‏کنم حق شکر او را»؟ فرمود: «آيا نشنيدي که من گفتم: الحمدلله.» از اين روايت معلوم مي‏شود که حمد خداوند افضل افراد شکر لساني است. شخصي از حضرت علي (ع) پرسيد: معني سبحان الله چيست؟ حضرت فرمود: «سبحان الله‏» تعظيم مقام بلند و با عظمت‏خدا و منزه دانستن او از آنچه که مشرکان مي‏پندارند، است و زماني که بنده اين کلمه را مي‏گويد، همه فرشتگان بر او درود مي‏فرستند.»  بعد از آنکه رسول اکرم (ص) تسبيحات را به کوثرش عطا کرد، حضرت فاطمه (س) ابتدا رشته‏اي از پشم تابيده و با آن به تسبيح پرداخت. تا اين که حضرت حمزه بن عبدالمطلب شهيد شد، پس حضرت فاطمه از تربت قبر آن بزرگوار خاک برداشت و تسبيح ساخت و با آن تسبيح مي‏کرد و مردم نيز چنان کردند و چون سيدالشهدا حسين بن علي (ع) شهيد شد، سنت‏شد که از تربت آن امام مظلوم تسبيح سازند و با آن ذکر گويند. درباره ثواب تسبيح حضرت زهرا (س) با تربت امام حسين (ع) از حضرت صاحب الامر (عج) روايت‏شده است که: هر که تسبيح تربت امام حسين (ع) را در دست داشته باشد و ذکر را فراموش کند، ثواب ذکر براي او نوشته مي‏شود. از حضرت صادق (ع) نقل شده است که تسبيح تربت آن حضرت، ذکر مي‏گويد، بي‏آنکه آدمي ذکر گويد و فرمود که يک ذکر يا استغفار که با تربت‏حضرت اباعبدالله (ع) گفته مي‏شود برابر با هفتاد ذکر که با چيز ديگر گفته شود است. و اگر بي ذکر تسبيح را بگرداند به عدد هر دانه، هفت تسبيح براي او نوشته مي‏شود. به روايت ديگر، اگر با ذکر تسبيح را بگرداند، به هر دانه چهل حسنه براي او نوشته مي‏شود. مروي است که حوريان بهشت وقتي فرشته‏اي را مي‏بينند که به زمين مي‏آيد از او درخواست مي‏کنند تا تسبيح و تربت‏حضرت حسين (ع) را برايشان بياورد.

از حضرت موسي (ع) نقل شده است: پنج چيز هميشه همراه انسان پرهيزکار است؛ مسواک، شانه، سجاده نماز، تسبيح که سي و چهار دانه داشته باشد و انگشتر عقيق.  

فضيلت و آداب تسبيح حضرت زهرا

روايات زيادي در اين باب در کتب معتبر وجود دارد و گستردگي روايات و عنايت اکثر ائمه به ذکر سخني درباره تسبيح از عظمت آن پرده بر مي‏دارد.حضرت مهدي -عجل الله تعالي فرجه الشريف)، درباره تسبيح فرمود: «ان فضل الدعاء و التسبيح بعد الفرائض علي الدعاء بعقب النوافل، کفضل الفرائض علي النوافل. فضيلت دعا و تسبيح بعد از نمازهاي واجب در مقايسه با دعا و تسبيح پس از نمازهاي مستحبي، مانند فضيلت واجبات بر مستحبات است.» امام صادق (ع) نيز به فضيلت تسبيح بعد از نمازهاي واجب چنين اشاره کرد: «من سبح تسبيح فاطمه الزهراء (س) قبل ان يثني رجليه من صلاة الفريضه، غفر الله له. هر کس بعد از نماز واجب تسبيح فاطمه زهرا (س) را به جا آورد، قبل از اينکه پاي راست را از بالاي پاي چپ بردارد، جميع گناهانش آمرزيده مي‏شود.» [و در حديثي ديگر فرمود: «من سبح تسبيح فاطمة (س)، فقد ذکر الله الذکر الکثير. کسي که تسبيح فاطمه زهرا (س) را بگويد، خدا را به ذکر کثير ياد کرده است.» روزي امام صادق (ع) ابوهارون را مخاطب ساخت و از تعليم تسبيح حضرت فاطمه به کودکان سخن گفت: «يا ابا هارون، انا نامر صبياننا بتسبيح فاطمة (س) کما نامرهم بالصلاة، فالزمه، فانه لم يلزمه عبد فشقي. اي ابوهارون، ما تسبيح فاطمه (س) را به فرزندان خود سفارش مي‏کنيم همچنانکه آنها را به نماز توصيه مي‏کنيم. تو نيز بر آن مداومت کن. زيرا هر بنده‏اي که بر آن مواظبت و مداومت کند، سرانجام نيکو خواهد داشت.» در جاي ديگر حضرت از عظمت تسبيحات حضرت زهرا (س) در مقابل نمازهاي مستحبي چنين ياد کرد: «تسبيح فاطمة (س) في کل يوم في دبر کل صلاة احب الي من صلاة الف رکعة في کل يوم. تسبيح حضرت فاطمه (س) در هر روز، به دنبال هر نماز، نزد من از هزار رکعت نماز (مستحبي) در هر روز، محبوبتر است.» امام هادي (ع) فرمود: «لنا اهل البيت عند نومنا عشر خصال: الطهارة،... و تسبيح الله ثلاثا و ثلاثين و تحميده ثلاثا و ثلاثين، و تکبيره اربعا و ثلاثين... ما اهل بيت‏به هنگام خواب ده کار را انجام مي‏دهيم: وضو گرفتن،... و سي و سه مرتبه «سبحان الله‏» گفتن، و سي و سه مرتبه «الحمدلله‏» گفتن، و سي و چهار مرتبه «الله اکبر» گفتن و...» [خواص و آثار فراوان ديگري براي گوينده تسبيحات آن حضرت ذکر شده که برخي از آنها بدين قرار است: ناکام و نااميد نشدن، [7]  دور کردن شيطان [8] ، برطرف نمودن سنگيني گوش [9] ، نجات يافتن از شقاوت و بدبختي [10] ، باعث‏سنگيني اعمال، خوشنودي خداوند و رفتن به بهشت مي‏شود.

اوقات و مکانهاي تسبيح حضرت فاطمه

از اوقات مختلف و مکانهاي زيادي براي تسبيح حضرت يادشده که برخي عبارتند از: بعد از نمازهاي واجب و مستحبي، به هنگام خواب، پس از نمازهاي استغاثه به حضرت فاطمه (س) و نماز زيارت حضرت رسول (ص) و نماز زيارت حضرت اميرالمؤمنين و نماز حضرت وليعصر (عج) در مسجد صاحب الزمان جمکران و قبل از زيارت حضرت معصومه (س) در قم به گونه‏اي که سبحان‏الله قبل از الحمدلله گفته مي‏شود.

حضرت زهرا همراز جبرئيل

روايتي در کافي شريف با سند معتبر نقل شده است؛ که حضرت صادق (ع) مي‏فرمايد فاطمه (س) بعد از پدرش هفتاد و پنج روز زنده بودند، در اين ‏دنيا بودند و حزن و«شدت بر ايشان غلبه داشت؛ و جبرئيل امين‏مي‏آمد خدمت ايشان و به ايشان تعزيت عرض مي‏کرد و مسايلي از آينده نقل مي‏کرد.» ظاهر روايت اين است که در اين هفتاد و پنج ‏روز مراوده‏اي بوده است؛ يعني رفت و آمد جبرئيل زياد بوده ‏است... البته آن وحي به معناي آوردن احکام، تمام شد به رفتن ‏رسول اکرم....در هر صورت، من اين شرافت و فضيلت را از همه فضايلي که براي‏ حضرت زهرا ذکر کرده‏اند: با اين که آنها هم فضايل بزرگي است‏ اين فضيلت را من بالاتر از همه مي‏دانم که براي غير انبيا عليهم السلام آن هم نه همه انبيا، براي طبقه بالاي انبيا و بعضي اوليايي که در رتبه آنهاست، براي کسي ديگر حاصل ‏نشده. امام خميني (ره) عاشق خدا بود و شيداي حق. دلداده رسالت‏ بود و جرعه نوش کوثر ولايت. ياد و نام‏ مادرش زهراي اطهر برايش دل انگيز بود و شورآفرين. تقدير نيز اين دوستداري و جذبه ولايي را زيبا و نيک به هم پيوند داد وميلاد فرزند را قرين تجلي نور فاطمي در بيستم جمادي الثاني ‏قرار داد. کتاب «مصباح الهدايه الي الخلافه والولايه‏»، پرتوي ‏از شيدايي و مهر ولايي اوست و سخنان فوق جلوه شکوهمندي از مهر و معرفت مقام فاطمي. امام (ره) با نقل روايتي معتبر از اصول کافي به عظمت معنوي‏ فاطمه (س) که همان محدثه بودن است اشاره مي‏کند و آن را مهمترين فضيلت‏ بانوي نمونه اسلام مي‏شمارد. فضيلتي که جز براي‏طبقه اول انبياء براي ديگري حاصل نشده است. گفتگو با جبرئيل ‏به مدت هفتاد و پنج روز و سخن گفتن با فرشتگان که به خاطر مکرمت و عظمت فاطمي به حضورش مي‏شتافتند. امام صادق (ع) در پاسخ ‏فردي که مي‏پرسد: محدث چيست؟ مي‏فرمايد: «ياتيه ملک فينکت في‏ قلبه کيت و کيت‏».محدثه کسي است که فرشته به سويش مي‏آيد و به قلب او لطايف و نکات آسماني را ياد آور مي‏شود. امام باقر (ع) مي‏فرمايد: محدث کسي است که فرشته را نمي‏بيند؛ اما سخن او را در بيداري مي‏شنود.وجود فردي که محدث و گوش فرادهنده به حديث فرشتگان باشد، مورد اتفاق تمامي دانشمندان شيعه و سني است. و از اختصاصات شيعه ‏شمرده نمي‏شود. مرحوم علامه اميني در بحث «المحدث في الاسلام‏» نصوص فراواني از اهل سنت ذکر مي‏کند که وجود محدث را پذيرفته‏اند و بر افرادي تطبيق کرده‏اند. البته شيعه موارد تطبيقي آن را قبول نکرده، مصاديق و جلوه‏هاي ‏آن را در عترت پيامبر (ص) و ائمه معصومين‏ عليهم السلام مي‏داند؛ ولي متون مزبور بيانگر اين است که شيعه در مساله وجود محدث‏ در اسلام تنها نيست و ديگر فرق اسلامي نيز آن را پذيرفته‏اند. از طرفي، پذيرفتن وجود انسانهايي مورد خطاب فرشتگان به معناي ‏نبوت و پيامبري نيست. حمران ابن اعين مي‏گويد: امام باقر (ع) به‏ من فرمود که علي (ع) محدث بود. من آن را براي ياران خويش نقل‏ کردم. آنان پرسيدند: چه کسي با او گفتگو مي‏کرد؟ پاسخي نداشتم. به سوي امام باقر (ع) برگشتم و پرسش را به وي عرضه داشتم. حضرت فرمود: فرشته با او سخن مي‏گفت. گفتم منظورتان اين است که‏ پيامبر بود؟ حضرت دست‏ خود را حرکت داد و فرمود: خير، آنان همانند کساني‏اند که همراه حضرت سليمان و حضرت موسي بودند و يا مثل ذوالقرنين ‏شمرده مي‏شوند.امام صادق (ع) نيز در پاسخ به اين پرسش مي‏فرمايد: خير، پيامبر نيستند. آنها از علمايند، همانند ذوالقرنين در علم خويش. در اصول کافي، در باب فرق بين رسول و نبي و محدث، نيز به اين‏ مطلب تصريح شده است. امام باقر و امام صادق‏ عليهما السلام پس از بيان اينکه امام «محدث‏» و مورد گفتگو و خطاب فرشتگان است، مي‏فرمايد: «لقد ختم الله بکتابکم و ختم بنبيکم الانبياء.» با قرآن ‏کتابهاي آسماني پايان يافت و با حضرت محمد (ص) پيامبري به آخر رسيد. بدين ترتيب، «محدث‏» هرگز به معناي نبوت و پيامبري نيست. در اين راستا امام خميني (ره) مي‏فرمايد: البته آن وحي به معناي ‏آوردن احکام، تمام شد به رفتن رسول اکرم (ص).درباره حضرت صديقه در روايات، دو جهت گفتگو مطرح شده است:

يکي گفتگو با فرشتگان و ديگري حضور جبرئيل نزد آن حضرت. حضرت امام صادق (ع) مي‏فرمايد: «فاطمه بنت رسول الله (ص) کانت‏محدثه و لم تکن نبيه‏» فاطمه دختر رسول خدا، محدثه بود نه ‏پيامبر. سپس در ادامه توضيح مي‏دهد که فاطمه را از اين جهت محدثه‏ ناميده‏اند که فرشتگان از آسمان بر او نازل مي‏شدند و همان گونه ‏که با مريم دختر عمران گفتگو داشتند، با او چنين سخن مي‏گفتند: «يا فاطمه، خداي متعال تو را پاک گردانيد و از ميان تمام زنان ‏عالم برگزيد.» شبي حضرت صديقه (س) به فرشتگان فرمود: آيا آن ‏زن که از جميع زنان عالم برتر است، مريم دختر عمران نيست؟ جواب دادند: نه، مريم فقط سيده زنان عالم در زمان خويش بود؛ ولي خداي تعالي تو را بزرگ بانوان جهان در تمام زمانها از اولين و آخرين قرار داده است. روايتي که امام خميني از آن ياد کرده، چنين است: «ان فاطمه مکثت‏ بعد رسول الله خمسه و سبعين يوما و قد کان ‏دخلها حزن شديد علي ابيها و کان جبرئل ياتيها فيحسن و يخبرها بما يکون بعدها في ذريتها و کان علي يکتب ذالک فهذا مصحف ‏فاطمه.» فاطمه بعد از رحلت پيامبر اکرم (ص) بيش از هفتاد و پنج روز زنده نماند. داغ پدر اندوهي سخت‏ بر قلبش وارد ساخته‏ بود؛ به اين جهت جبرئيل پي ‏در پي به حضورش مي‏آمد و او را درعزاي پدر تسليت مي‏گفت.خاطر غمين زهرا را تسلي مي‏بخشيد و از مقام و منزلت پدرش، حوادثي که بعد از رحلت او بر فرزندانش ‏وارد مي‏گرديد، خبر مي‏داد. اميرمومنان (ع) آنچه جبرئيل مي‏گفت ‏به ‏رشته تحرير در مي‏آورد. مجموع اين سخنان «مصحف فاطمه‏» را شکل‏ مي‏دهد. اين جهت نيز به شان و منزلت نبوت ارتباط ندارد؛ زيرا در قرآن‏ کريم از حضرت مريم و سخن گفتن جبرئيل با او ياد مي‏کند. با اينکه آن حضرت پيامبر نبود. امام خميني در اين زمينه مي‏نويسد:در قرآن کريم آياتي هست که دلالت مي‏کند بر آنکه اشخاصي که‏ پيغمبر نبودند، ملائکه؛ بلکه جبرئيل را ديدند و با او سخن‏ گفتند. ما نمونه‏اي از آن را اينجا ياد مي‏کنيم: (اذ قالت‏ الملائکه يا مريم ان الله اصطفيک و طهرک واصطفيک علي نساء العالمين) (سوره آل عمران، آيه 42) يعني چون ملائکه گفتند به ‏مريم که خدا تو را برگزيده و پاکيزه کرده و فضيلت داد برزنهاي جهان، پس از آن خداي تعالي حکايت مريم را نقل مي‏کند از«آيه 44» بسياري از حالات عيسي مسيح و معجرات او را ملائکه ‏براي مريم نقل مي‏کند و از غيب به او اخبار مي‏دهند؛ و در سوره ‏مريم (آيه 17) مي‏گويد: (فارسلنا اليها روحنا فتمثل لها بشرا سويا)؛ و قضيه مراوده ملائکه و جبرئيل با مريم در بسياري از آيات قرآن مذکور است و خبرهايي که از غيب به او دادند، خداوند نقل مي‏کند. آمدن جبرئيل نزد حضرت صديقه از عظمت و تعالي روحي و اوج معنوي‏آن بزرگوار حکايت مي‏کند؛ زيرا درباره کيفيت ايجاد رابطه ‏جبرئيل و فرشتگان با انسان دو نظريه است. نظريه‏اي که فلاسفه ‏بر آن تاکيد دارند، اين است که مي‏گويند: انسان تا در طبيعت و ماده است، در حجاب است و نمي‏تواند به ملا اعلي دست‏ يابد. همين‏ که خود را از معاصي و لذات و تعلقات نفساني آزاد ساخت، نور معرفت و ايمان به خدا و ملکوت اعلي در قلبش تجلي مي‏کند. اين نور در بالاترين مرتبه خويش همان جوهر قدسي است که در اصطلاح فلاسفه عقل فعال و در زبان شريعت نبوي روح قدسي ناميده ‏مي‏شود. با ظهور اين نور، آنچه در آسمانها و زمينهاست‏ برايش‏ روشن مي‏گردد. و حقايق اشيا را مي‏بيند، همان گونه که نور مادي ‏را در صورتي که حجاب نباشد مشاهده مي‏کند. در اين زمينه به ‏آياتي نيز استشهاد شده است؛ براي نمونه خداوند مي‏فرمايد: (و طبع علي قلوبهم فهم لايفقهون) بر دلهاي آنها مهر زده شده، پس آنان چيزي نمي‏فهمند. (بل ران علي قلوبهم ما کانوا يکسبون) گناهاني که انجام دادند بر دلهاي آنان غلبه کرده است. پس از آنکه فرد از اين حجابها دور شد، باطن او معراج معنوي ‏خويش را آغاز مي‏کند؛ سر ملکوت بر او آشکار شده، آيات بزرگ‏ خداوند را مشاهده مي‏کند. چنانکه خداوند مي‏فرمايد: (لقد راي من آيات ربه الکبري) سپس همين روح قدسي در روح بشري‏ و دنيايي‏اش تاثير مي‏نهد. و حقايقي که شهود کرده، در حواس‏ ظاهري مانند بينايي و شنوايي متمثل آشکار مي‏سازد. بدين ترتيب، شخص حقايق ملکوتي را، که در آن عالم حقيقي خارجي و مشخص است، به صورت محسوس مشاهده مي‏کند. بر اساس اين نظريه، تکامل و عروج معنوي و روحي انسان سبب ‏ارتباط با حقايق ملکوت مي‏شود. نظريه دوم اين است که روح ولي يا پيامبر سبب نزول فرشتگان ‏نيست، بلکه خداوند فرشته را مامور مي‏کند در پيشگاه ولي خدا قرار بگيرد و مسايل را بازگويد. ظواهر ادله نيز بر درستي اين‏ نظر گواهي مي‏دهد. بر اساس اين نظريه، تا ظرفيت معنوي و تناسب‏ روحي کامل بين ولي الهي و فرشته نباشد، اين نزول ممکن نخواهد شد. قرآن کريم در اين زمينه مي‏فرمايد: (الله اعلم حيث ‏يجعل رسالته) (انعام، 124) خداوند آگاه‏تر است‏ که پيامبري و رسالت‏ خويش را در کدامين جايگاه قرار دهد. در شان نزول اين آيه مي‏خوانيم که: وليد ابن مغيره مي‏گفت: چون‏ ثروتمند هستم و سن بيشتري دارم، بايد بر من وحي نازل شود. خداوند متعال مي‏فرمايد: شايستگي‏ها را خداوند مي‏داند. براي اين ‏در آيه ديگر صبر و يقين را عامل وصول به مقام امامت معرفي‏ مي‏نمايد و مي‏فرمايد: (و جعلنا منهم ائمه يهدون بامرنا لما صبروا و کانو بآياتنا يوقنون) (سجده، 34) از آنان پيشواياني قرار داديم که به فرمان ‏ما هدايت مي‏کنند؛ و اين بدان سبب است که آنان صبر پيشه کردند و به آيات ما يقين داشتند. امام خميني (ره) در اين زمينه مي‏فرمايد: مساله آمدن جبرئيل‏ براي کسي يک مساله ساده نيست. خيال نشود که جبرئيل براي‏ هرکسي مي‏آيد و امکان دارد بيايد. اين يک تناسب لازم است‏ بين ‏روح آن کسي که جبرئيل مي‏خواهد بيايد و مقام جبرئيل که روح ‏اعظم است. چه ما قابل بشويم به اين که قضيه تنزيل، تنزل‏ جبرئيل، به واسطه روح اعظم خود اين ولي است‏ يا پيغمبر است، او تنزيل مي‏دهد او را و وارد مي‏کند تا مرتبه پايين يا بگوييم که‏ خير، حق تعالي او را مامور مي‏کند که برو و اين مسايل را بگو. چه آن قسم بگوييم که بعضي اهل نظر مي‏گويند. و چه اين قسم ‏بگوييم که بعض از اهل ظاهر مي‏گويند تا تناسب ما بين روح اين‏ کسي که جبرئيل مي‏آيد پيش او و بين جبرئيل که روح اعظم است‏ نباشد امکان ندارد اين معنا.... اين فضيلت را من بالاتر ازهمه مي‏دانم که براي غير انبيا عليهم السلام آن هم نه همه انبيا براي طبقه بالاي انبياعليهم السلام و بعضي از اوليايي که دررتبه آنها هست، براي کسي ديگر حاصل نشده. اميد آنکه پرتوي از فيض کوثر قرآن صديقه طاهره دل و جانمان را روشن سازد و با شناخت هرچه بيشتر آن بانو، گلواژه‏هاي تقوا و ايمان را در اجتماع خويش متجلي سازيم.

سیمای فاطمه (س)در قیامت

چهره مقدس و ملکوتي فاطمه زهرا (س) در تاريخ اسلام آنقدر تابناک و روشن است که چندان به تحقيق و بررسي نياز ندارد؛ اما با توجه به ايام شهادت آن بزرگوار شايسته است اندکي درباره فضايل حضرتش گفتگوکنيم. براين اساس، به سراغ روايات نوراني معصومان عليهم السلام مي‏رويم تا بامقام و جايگاه آن حضرت در قيامت آشنا شويم.

کيفيت ‏برانگيخته شدن

برانگيخته شدن و رستاخيز از لحظات بسيار سخت و وحشتناک آينده بشر است؛ زماني که معصومان عليهم السلام همواره بدان مي‏انديشند و گاه از خوف آن بيهوش مي‏شدند. فاطمه (س) نيز چنين بود و بيشتر بدين زمان مي‏انديشيد. فکر زنده شدن، عريان بودن انسانها در قيامت، عرضه شدن به محضر عدل الهي و... او را در اندوه فرو مي‏برد. اميرمؤمنان علي (ع) مي‏فرمايد: «روزي پيامبرخدا (ص) بر فاطمه (س) وارد شد و او را اندوهناک يافت. فرمود: دخترم! چرا اندوهگيني؟ فاطمه پاسخ داد: پدرجان! ياد قيامت و برهنه محشور شدن مردم در آن روز رنجم مي‏دهد. پيامبر فرمود: آري دخترم! آن روز، روز بزرگي است؛ اما جبرئيل از سوي خداوند برايم خبر آورد من اولين کسي هستم که برانگيخته مي‏شوم؛ سپس ابراهيم و آنگاه همسرت علي‏بن ابي‏طالب (ع). پس از آن، خداوند جبرئيل را همراه هفتاد هزار فرشته به سوي تو مي‏فرستد. وي هفت گنبد از نور بر فراز آرامگاهت‏برقرار مي‏سازد. آنگاه اسرافيل لباسهاي بهشتي برايت مي‏آورد و تو آنها را مي‏پوشي. فرشته ديگري به نام زوقائيل مرکبي از نور برايت مي‏آورد که مهارش از مرواريد درخشان و جهازش از طلاست. تو بر آن مرکب سوار مي‏شوي و زوقائيل آن را هدايت مي‏کند. در اين حال هفتاد هزار فرشته با پرچمهاي تسبيح پيشاپيش تو راه مي‏سپارند. اندکي که رفتي، هفتاد هزار حورالعين در حالي که شادمانند و ديدارت را به يکديگر بشارت مي‏دهند، به استقبالت مي‏شتابند. به دست هريک از حوريان منقلي از نور است که بوي عود از آن بر مي‏خيزد... آنها در طرف راستت قرار گرفته، همراهت‏حرکت مي‏کنند. هنگامي که به همان اندازه از آرامگاهت دور شدي، مريم دختر عمران همراه هفتاد هزار حورالعين به استقبال مي‏آيد و برتو سلام مي‏گويد. آنها سمت چپت قرار مي‏گيرند و همراهت‏حرکت مي‏کنند. آنگاه مادرت خديجه، اولين زني که به خدا و رسول او ايمان آورد، همراه هفتاد هزار فرشته که پرچمهاي تکبير در دست دارند، به استقبالت مي‏آيند. وقتي به جمع انسانها نزديک شدي، حواء با هفتاد هزار حورالعين به همراه آسيه دختر مزاحم نزدت مي‏آيد و با تو رهسپار مي‏شود.

منبري از نور براي فاطمه

در ادامه گفتگوي پيامبر با دختر گرامي‏اش درباره چگونگي حضور وي در عرصه قيامت، چنين مي‏خوانيم: سپس منبري از نور برايت‏برقرار مي‏سازند که هفت پله دارد و بين هر پله‏اي تا پله ديگر صفهايي از فرشتگان قرار گرفته‏اند که در دستشان پرچمهاي نور است. همچنين در طرف چپ و راست منبر حورالعين صف مي‏کشند... آنگاه که بر بالاي منبرقرار مي‏گيري، جبرئيل مي‏آيد و مي‏گويد: اي فاطمه! آنچه مايلي از خدا بخواه... [1] .

شکايت در دادگاه عدل الهي

اولين در خواست فاطمه در روز قيامت، پس از عبور از برابر خلق، شکايت از ستمگران است. جابرابن عبدالله انصاري از پيامبر (ص) چنين نقل مي‏کند: هنگامي‏که فاطمه در مقابل عرش پروردگار قرار مي‏گيرد، خود را از مرکب به زير انداخته، اظهار مي‏دارد: الهي و سيدي، ميان من و کسي که مرا آزرده و بر من ستم روا داشته، داوري کن. خدايا! بين من و قاتل فرزندم، حکم کن... [1] .براساس روايتي ديگر، پيامبر اکرم (ص) فرمود: دخترم فاطمه در حالي که پيراهنهاي خونين در دست دارد، وارد محشر مي‏شود؛ پايه‏اي از پايه‏هاي عرش را در دست مي‏گيرد و مي‏گويد: «يا عدل يا جبار احکم بيني و بين قاتل ولدي‏» اي خداي عادل و غالب، بين من و قاتل فرزندم داوري کن. قال:«فيحکم لابنتي و رب الکعبة‏» به خداي کعبه سوگند، به شکايت دخترم رسيدگي مي‏شود و حکم الهي صادر مي‏گردد.

ديدار حسن و حسين

دومين خواسته فاطمه در روز قيامت از خداوند چنين است: خدايا! حسن و حسين را به من بنمايان. در اين لحظه، امام حسن و امام حسين عليهما السلام به سوي فاطمه مي‏روند، در حالي‏که از رگهاي بريده حسين خون فوران مي‏کند. پيامبر خدا (ص) مي‏فرمايد: هنگامي‏که به فاطمه گفته مي‏شود وارد بهشت‏شو، مي‏گويد: هرگز وارد نمي‏شوم تا بدانم پس از من با فرزندانم چه کردند؟ به وي گفته مي‏شود: به وسط قيامت نگاه کن. پس بدان سمت مي‏نگرد و فرزندش حسين را مي‏بيند که ايستاده و سر در بدن ندارد. دخت پيامبر (ص) ناله و فرياد سر مي‏دهد. فرشتگان نيز (باديدن اين منظره) ناله و فرياد بر مي‏آورند. امام صادق (ع) مي‏فرمايد: حسين بن علي (ع) در حالي که سر مقدسش را در دست دارد، مي‏آيد. فاطمه با ديدن اين منظره ناله‏اي جانسوز سر مي‏دهد. در اين لحظه، هيچ فرشته مقرب و پيامبر مرسل و بنده مؤمني نيست مگر آنکه به حال او مي‏گريد. در اين موقعيت، خداوند به خشم آمده، به آتشي به نام «هبهب‏» که هزار سال در آن دميده شده تا سياه گشته و هيچ آسودگي در آن راه نمي‏يابد و هيچ اندوهي از آنجا بيرون نمي‏رود، دستور مي‏دهد کشندگان حسين بن‏علي را برگير و جمع کن... آتش به فرمان پروردگار عمل کرده، همه آنها را بر مي‏چيند. شفاعت ‏براي دوستان اهل ‏بيت سومين درخواست فاطمه در روز قيامت از پروردگار، شفاعت از دوستان و پيروان اهل‏بيت عليهم السلام است که مورد قبول حق قرار مي‏گيرد و دوستان و پيروانش را مورد شفاعت قرار مي‏دهد. امام باقر (ع) مي‏فرمايد: هنگامي‏که فاطمه به در بهشت مي‏رسد، به پشت‏سرش مي‏نگرد. ندا مي‏رسد: اي دختر حبيب! اينک که دستور داده‏ام به بهشت‏بروي، نگران چه هستي؟ فاطمه (س) جواب مي‏دهد: اي پروردگار! دوست دارم در چنين روزي با پذيرش شفاعتم، مقام و منزلتم معلوم شود. ندا مي‏رسد: اي دختر حبيبم! برگرد و در مردم بنگر و هر که در قلبش دوستي تو يا يکي از فرزندانت نهفته است داخل بهشت گردان. امام باقر (ع) در روايتي ديگر مي‏فرمايد: در روز قيامت‏بر پيشاني هر فردي، مؤمن يا کافر نوشته شده است. پس به يکي از محبان اهل‏بيت عليهم السلام که گناهانش زياد است دستور داده مي‏شود به جهنم برده شود. در آن هنگام، فاطمه (س) ميان دو چشمش را مي‏خواند که نوشته شده است: دوستدار اهل‏بيت. پس به خدا عرضه مي‏دارد: الهي و سيدي! تو مرا فاطمه ناميدي و دوستان و فرزندانم را به وسيله من از آتش دور ساختي و وعده تو حق است و هرگز وعده‏ات را زير پا نمي‏نهي. ندا مي‏رسد: فاطمه! راست گفتي؛ من تو را فاطمه ناميدم و به وسيله تو، دوستان و پيروانت و دوستان فرزندانت و پيروانشان را از آتش دور گردانيدم. وعده من حق است و هرگز تخلف نمي‏کنم. اينکه مي‏بيني دستور دادم بنده‏ام را به دوزخ برند، بدين جهت‏بود که درباره‏اش شفاعت کني و شفاعتت را بپذيرم تا فرشتگان، پيامبران، رسولان و همه مردم از منزلت و مقامت آگاهي يابند. حال بنگر، دست هرکه بر پيشاني‏اش «مؤمن‏» نوشته شده، بگير و به بهشت‏ببر.

شفاعت دوستان فاطمه از ديگران

عظمت و مقام حضرت فاطمه در روز قيامت چنان است که خداوند به خاطر فاطمه به دوستان آن حضرت نيز مقام شفاعت مي‏دهد. امام باقر (ع) به جابر فرمود: جابر! به خدا سوگند، فاطمه (س) با شفاعت‏خود در آن روز شيعيان و دوستانش را از ميان اهل محشر جدا مي‏سازد. چنانکه کبوتر دانه خوب را از دانه بد جدا مي‏کند. هنگامي‏که شيعيان فاطمه همراه وي به در بهشت مي‏رسند، خداوند در دلشان مي‏افکند که به پشت‏سر بنگرند. وقتي چنين کنند، ندا مي‏رسد: دوستان من! اکنون که شفاعت فاطمه را در حق شما پذيرفتم، نگران چه هستيد؟ آنان عرضه مي‏دارند: پروردگارا! ما نيز دوست داريم در چنين روزي مقام و منزلت ما براي ديگران آشکار شود.ندا مي‏رسد: دوستانم! بر گرديد و بنگريد و هر که به خاطر دوستي فاطمه شما را دوست داشت و نيز هر که به خاطر محبت فاطمه به شما غذا، لباس يا آب داده و يا غيبتي را از شما دور گردانيده همراه خود وارد بهشت کنيد.

به سوي بهشت

فاطمه (س)، پس از شفاعت از دوستان خود و فرزندانش و رسيدگي به شکايتش در دادگاه عدل الهي به فرمان خدا، با جلال و شکوه خاصي وارد بهشت مي‏شود. پيامبراکرم (ص) مي‏فرمايد: روز قيامت دخترم فاطمه در حالي که لباسهاي اهدايي خداوند را که با آب حيات آميخته شده، پوشيده، محشور مي‏شود و همه مردم از مشاهده اين کرامت تعجب مي‏کنند. آنگاه لباسي از لباسهاي بهشت‏بر وي پوشانده مي‏شود. بر هزار حله بهشتي براي او با خط سبز چنين نوشته شده است: دختر پيامبر را به بهترين شکل ممکن و کامل‏ترين هيبت و تمامترين کرامت و بيشترين بهره وارد هشت‏سازيد. پس، فاطمه (س) را به فرمان پروردگار در کمال عظمت و شکوه، در حالي‏که پيرامونش هفتاد هزار کنيز قرار گرفته، به بهشت مي‏برند.

اولين سخن فاطمه در بهشت

سلمان فارسي از پيامبر اسلام (ص) چنين روايت کرده است: هنگامي‏که فاطمه داخل بهشت مي‏شود و آنچه خداوند برايش مهيا کرده مي‏بيند، اين آيه را تلاوت مي‏کند: (بسم الله الرحمن الرحيم الحمد لله الذي اذهب عناالحزن ان ربنا لغفور شکور الذي احلنا دارالمقامة من فضله لايمسنا فيها نصب و لا يمسنا فيها لغوب)  ستايش و سپاس ويژه خدايي است که اندوهمان را زدود. بدرستي‏که پروردگار ما آمرزنده و پاداش دهنده است؛ پروردگاري که در سايه بخشش خود ما را به بهشت و اقامتگاه هميشگي‏مان فرود آورد. ما در آن جا با رنج و ملالي رو به رو نمي‏شويم.

نوراني شدن بهشت از نور فاطمه

ابن شهرآشوب مي‏نويسد: در بسياري از کتابها، از جمله کشف ثعلبي و فضائل ابوالسعادات، در معناي اين آيه (لايرون فيها شمسا و لازمهريرا) (ونمي‏بينند در بهشت نه آفتاب و نه سرمايي را.) آورده‏اند که ابن عباس گفت: چنانکه بهشتيان در بهشت هستند، ناگاه نوري مي‏بينند که باغهاي بهشت را نوراني کرد. اهل بهشت اظهار مي‏دارند: خدايا! تو در کتابي که بر پيامبرت فرستادي، فرمودي: (لايرون فيها شمسا) (بهشتيان در بهشت‏خورشيدي نخواهند ديد.) ندا مي‏رسد: اين، نور آفتاب و ماه نيست، بلکه علي و فاطمه از چيزي تعجب کرده و خنديدند و از نور آن دو، بهشت روشن گرديد.

زيارت انبيا از فاطمه در بهشت

آنگاه که همه انبيا و اولياي خدا وارد بهشت‏شدند، آهنگ ديدار دختر پيامبر خدا مي‏کنند. رسول خدا (ص) به فاطمه فرمود: هرگاه اولياي خدا در بهشت مستقر گرديدند، از آدم گرفته تا ساير انبيا همه به ديدارت مي‏شتابند. [1] .

درجه وسيله

رسول خدا (ص) فرمود: في‏الجنة درجة تدعي الوسيلة فاذا سالتم الله فاسالوا لي الوسيلة قالوا يا رسول‏الله من يسکن معک فيها؟ قال علي و فاطمة و الحسن و الحسين در بهشت درجه‏اي به نام «وسيله‏» است. هرگاه خواستيد، هنگام دعا، چيزي برايم بخواهيد، مقام وسيله را از خداوند خواستار شويد. گفتند: يا رسول‏الله! چه کساني دراين درجه (مخصوص) با شما همنشين خواهند بود؟ فرمود: علي، فاطمه، حسن و حسين. علامه اميني در منقبت‏بيست و ششم مي‏نويسد: از مناقب حضرت زهرا (ص) همراه بودن او با پدر و همسر و فرندانش در درجة الوسيله است. آنجا پايتخت ظمت‏حضرت حق تبارک و تعالي است و جز پنج تن عليهم السلام هيچ يک از انبيا و اوليا و مرسلين و صالحان و فرشتگان مقرب کسي بدان راه نمي‏يابد.

بخشيدن چشمه تسنيم به فاطمه

طبري از همام بن‏ابي‏علي چنين نقل مي‏کند: به کعب الحبر گفتم: نظرت درباره شيعيان علي‏بن‏ابي‏طالب چيست؟ گفت: اي همام! من اوصافشان را در کتاب خدا مي‏يابم. اينان پيروان خدا و پيامبرش و ياران دين او و پيروان ولي‏اش شمرده مي‏شوند. اينان بندگان ويژه خدا و برگزيدگان اويند. خدا آنها را براي دينش برگزيد و براي بهشت‏خويش آفريد. جايگاهشان در فردوس اعلاي بهشت است؛ در خيمه‏اي که اتاقهايي از مرواريد درخشان دارد، زندگي مي‏کنند. آنان از مقربين ابرارند و سرانجام از جام «رحيق مختوم‏» مي‏نوشند. رحيق مختوم چشمه‏اي است که به آن «تسنيم‏» گفته مي‏شود و هيچ کس جز آنها از آن چشمه استفاده نخواهدکرد. تسنيم، چشمه‏اي است که خداوند آن را به فاطمه (س) دختر پيامبر (ص) و همسر علي‏ابن ابي‏طالب (ع) بخشيد و از پاي ستون خيمه فاطمه جاري مي‏شود. آب آن چشمه چنان گواراست که به سردي کافور و طعم زنجفيل و عطرمشک شباهت دارد. 

حدیث

قالَتْ عليها السلام: ما يَصَنَعُ الصّائِمُ بِصِيامِهِ إ ذا لَمْ يَصُنْ لِسانَهُ وَ سَمْعَهُ وَ بَصَرَهُ وَ جَوارِحَهُ.

ترجمه:

فرمود: روزه داري که زبان و گوش و چشم و ديگر اعضاء و جوارح خود را کنترل ننمايد هيچ سودي از روزه خود نمي برد.

ورود به فروشگاه ریان